عطا ملك جوينى
730
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )
علىّ بن ابى طالب و لا يتعلّقون منه بسبب و انّ ما ادّعوه من الانتساب اليه باطل و زور لم يتوقّف احد من اهل بيوتات الطّالبيّين من اطلاق القول فى هؤلاء انّهم خوارج ادعياء و انّ هذا الإنكار لباطلهم كان شائعا بالحرمين و فى اوّل امرهم بالمغرب منتشرا انتشارا عظيما و انّ هذا النّاحم بمصر هو و سلفه كفّار و فسّاق و زنادقة ملحدون معطّلون و للإسلام جاحدون و لمذهب الثّنويّة و المجوسيّة معتقدون عطّلوا الحدود و اباحوا الفروج و احلّوا الخمور و سفكوا الدّماء و سبّوا الأنبياء و ادّعوا الرّبوبيّة و كتب فى ربيع الآخر سنة اثنتين و اربعمائة و شهد بذلك من العلويّين الشّرفاء المرتضى و الرّضىّ 44 - الموسويان و جماعة منهم « 1 » و شهد من الفقهاء المعتبرين الشّيخ ابو حامد الأسفراينىّ 45 - « 2 » و ابو الحسن القدورىّ 46 - و قاضىالقضات ابو محمّد بن الأكفانىّ 47 - و ابو عبد اللّه البيضاوىّ 48 - « 3 » و اين محضر به بغداد و ديگر بلاد بر منابر بر خواندند . ذكر جلوس مستنصر [ ابو تميم معد ] پسر ظاهر چون ظاهر بگذشت پسر او ابو تميم معدّ هفتساله بود . او را بر تخت خلافت نشاندند و مستنصر لقب دادند . و او به كثرت جنون و قلّت عقل معروف بود و از تلوّن افعال و اختلاف اعمال و اسراف اموال نه در نصاب استحقاق و منع در مواضع اطلاق به
--> ( 1 ) - يعنى علويّين . ( 2 ) - رجوع كنيد به حواشى آخر كتاب . ( 3 ) - معنى متن عربى : به نام خداوند بخشنده مهربان . اين است آنچه شاهدان بدان شهادت دادند كه « معد بن اسماعيل » والى مصر ، همان معد بن اسماعيل بن عبد الرحمن بن سعيد است و ايشان به ديصان بن سعيد - كه ديصانيّه به او منسوب است - منسوبند . و سعيد مذكور به مغرب رفت و عبد اللّه ناميده شد و ملقب به مهدى گرديد . اين حكمران در مصر ، همان منصور ملقب به الحاكم بن نزار بن معد بن اسماعيل عبد الرحمن بن سعيد مىباشد - كه خداوند او را هلاك كناد - همينطور شهادت مىدهند كه پيشينيان او از انسانهاى پست و فرومايه - كه لعنت خدا و لعنتكنندگان بر ايشان باد - داعيان و خوارجى هستند كه با فرزندان علىّ بن ابى طالب نسبتى ندارند و به ايشان متعلق نمىباشند و هر ادعايى كه در اين انتساب دارند پوچ و دروغ است و در اطلاق اين نكته كه ايشان خوارج و از داعيان بودهاند هيچكس ترديد ندارد و انكار ايشان به سبب باطل بودن اعمالشان در مكّه و مدينه شايع بوده است . و در آغاز كارشان اين مطلب به صورت گسترده ، در مغرب منتشر بوده است . تبار اين حاكم در مصر از كافران و گناهكاران و زنديقان و ملحدان و تعطيلكنندگان و منكران اسلام و از پيروان مذاهب ثنويه و مجوسيهاند كه حدود احكام اسلامى را تعطيل نموده و زنا را مباح دانسته و شراب و خونريزى را حلال كرده ، پيامبران را دشنام داده و ادعاى خدايى كردهاند . اين شهادتنامه در تاريخ ربيع الآخر سال 420 نوشته شد و به گواهى سادات علوى موسوى ، مرتضى و رضى و گروه ديگرى از ايشان و همچنين به امضاى فقهاى معتبر شيخ ابو حامد اسفراينى و ابو الحسن قدورى و قاضىالقضات ابو محمد بن اكفانى و ابو عبد اللّه بيضاوى رسيد .